نيمانيما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

تك ستاره زندگيمان نيما

خوابيدن ملوسم

خوابی؟دلم می خواد آروم خوابیده باشی بی ترس، بی دلهره، بی دلتنگی دلم می خواد وقتی خوابی اونجا باشم دم در وایسم، سرمو بچسبونم به چارچوب، نگات کنم خوب بخوابی گلم خوابای رنگی ببینی تو بخواب نازنینم به جان تمام دلواپسی هایم قسم که لحظه ای دیده بر هم ننهم و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود تو بخواب نازنینم .... شب به خیر   ...
11 دی 1390

شب يلدا

عزيزم برات مي نويسم كه شب يلدا خونه آقاجون چقدر بهت خوش گذشت و يادت هست كه چه اندازه شيطوني كردي البته تو نگران نباش چون همه اونقدر دوست دارند كه دعوات نمي كنند ولي همه چي رو بهم ريختي و تا تونستي هندونه خوردي .نوش جونت.اميدوارم يلداهاي زيادي رو ببيني و هميشه در كنار ما باشي و با شيطونيهات ما رو سرگرم كني.قربونت برم     ...
3 دی 1390

چند اس ام اس درباره شب يلدا

پيشا پيش شب يلدا به همه بچه هاي نيني وبلاگ مبارك باشه. در زير چند تا جمله مرتبط با شب يلدا تقديم همه مي كنم : تو خوبي! تو بهتريني! تو تکي! . . . . . اينم از هندونه شب يلدات. بذارشون تو يخچال خنک شه ! يلدا مبارک! بيا اي دل کمي وارونه گرديم براي هم بيا ديوونه گرديم شب يلدا شده نزديک اي دوست براي هم بيا هندونه گرديم من دارم جمعه مي رم، فکر نکنم ديگه همديگر رو ببينيم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدي هام منو ببخش... از طرف پاييز توي سرماي اين شب طولاني به فکر بي خانه مان هايي که چشم ميزنند زودتر صبح بشه هم هستي ؟     ...
29 آذر 1390

يه شعر خوشكل براي پسرم

قلبم،عشقم، نفسم، عمرم، زندگیم چند روزه پیش تو اینترنت یه شعری دیدم که شاعر آقای مهدی صادقیان برای تولد 7 سالگی پسرش نوشته بود خیلی خوشم اومد  جاهایی که آبی تایپ شده رو خودم نوشتم تغییراتی روش انجام دادم امیدوارم تو هم خوشت بیاد با اجازه از شاعر محترم آقای صادقی و وبلاگ" آروين آتيش پاره مامان و بابا" نازنین ماه شب چارده من                  گل خوش رنگ و لعاب زندگی چهار بهار میگذره از زندگیت                  آرزومه باشی همیشگی میدونی همین دیروز بود انگاری  &...
28 آذر 1390

اولين روز مهد كودك

پسر گلم امروز اولين روزي ست كه مجبور شدي به مهد بري عزيزم تا الان كه به اين سن رسيدي واست پرستار گرفته بودم ولي بخاطر جابجايي خونمون و محل زندگيمون مجبور شديم كه بفرستيمت مهد كودك. صبح وقتي من و بابات وسايلت رو به مربي تحويل داديم خيلي برات ناراحتي كرديم آخه نمي دونم اونجا بهت خوش مي گذره يا نه ولي وقتي باهات تلفني حرف زدم فهميدم كه دوست پيدا كردي .الهي كه قربون پسر خونگرمم برم.ماماني اميدورام منو درك كني كه مجبور شدم بفرستمت مهد ولي بهت قول ميدم تا 2 سال آينده ديگه سر كار نرم و بمونم پيش پسر خوشكلم.الهي هر جا هستي شاد باشي عزيزم   ...
20 آذر 1390

عكسي در قالب بن تن

پسرم خيلي دوست داره كه بن تن بشه،همون شخصيت كارتوني كه جديدا مد شده من هم اين عكس را براش درست كردم تا خوشحالش كنم ، ماماني قربون آرزوهاي كوچولوت بشه ...
20 آذر 1390

اولين ماه محرم براي پسر نانازيم

مامان جون 6ماهه بودي كه ماه محرم شروع شد از اونجا كه خداي مهربون تو رو با نذر و نياز برام نگه داشته بود(بخاطر تولد زودرسي كه داشتي)براي حضرت علي اصغر نذر كرديم كه گوسفند قربوني كنيم،همينطور نذر كرده بودم كه سقا بشي ،فعلا عكسهاش رو ببين تا بعد...   ...
20 آذر 1390

تولد آقاجونم مبارك

سه ماه و نيمه بودم كه آقاجونم (باباي مامانم)60ساله شد و مامان و بابام همراه با من و خاله هام براش تولد گرفتند.اين هم عكسهاي اون موقع(مهر ماه 1386)...                         ...
20 آذر 1390